قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2282
تاريخ الفي ( فارسى )
يعنى : به تحقيق كه ما فرستاديم به جنگ تو مردان كهول برنشسته بر اسبان فحول ، تا امرى كه در كارخانهء قضا و قدر مقرّر شده به عالم ظهور جلوهگر آيد . القصّه ، چون لشكر عرب به ولايت افريقيه درآمد دست به نهب و تاراج برآورده و نواحى آن ولايت را خراب كردند . و چون اين خبر به معزّ رسيد از بسيارى غرور و اعتمادى كه بر لشكر خود داشت ، ايشان را مطلقا اعتبارى و وجودى ننهاد . و در افريقيه ، دو طايفهء پرزور مىباشند و مدار سلطنت آن ديار بر اتّفاق آن دو طايفه مىباشد : يكى زناته و دويّم صنهاجه . زناته با معزّ بن باديس در مقام نزاع و مخالفت مىبودند و صنهاجه قدم در دايرهء اطاعت و انقياد او درآورده هميشه به دفع زناته قيام مىنمودند . امّا نهايت دفع ايشان آن بود كه نمىگذاشتند كه زناته افسادى در ولايت تواند نمود تا آنكه ، در مقام قتل و استيصال يكديگر باشند و از آن بسيار ملاحظه مىنمودند ؛ چه ، مىدانستند كه اگر يك قبيله مستأصل شود ، حكّام آن ولايت آن ديگرى را به آسانى از پيش برمىدارند . پس از براى حفظ خود يكديگر را مستأصل نمىساختند . و بنابراين ، معزّ بن باديس از صنهاجه آزردهخاطر شده غلام بسيار خريده ايشان را تربيت كرده به مرتبهء امارت رسانيد ؛ چنانچه سى هزار سوار از غلام زر خريد او با او سوار مىشد . و اين غلامان هميشه با زناته در مقام محاربه و مجادله مىبودند . و چون در اين وقت ، بنىرعبه مدينهء طرابلس افريقيه را متصرّف شد ، بنى رياح و بنى عدىّ به غيرت درآمده متوجّه قيروان ، كه دار الملك آن ولايت است ، شدند و راههاى مردم آن ديار را بستند . و چون عزيمت بلدهء قيروان را مصمّم ساخته روانهء آن صوب گشتند ، موسى بن يحيى ، كه يكى از بزرگان آن قيله بود ، ايشان را مانع آمده گفت : اين رأى خطاست . گفتند : چون ؟ گفت : به واسطهء آنكه هركه به ميان اين بساطى كه بر بالاى آن نشستهاند بىآنكه قدم بر كنار او نهد تواند رفت ، آن كس قيروان را بىتسخير نواحى آن تواند گرفت . و اگر آن ممكن نيست ، اين نيز از جمله محالات است . بنابراين ، جميع مردم ، سخن موسى را پسنديده ( شروع در تسخير حوالى و حواشى شهر قيروان نمودند . و در اين مدّت هرچند كه معزّ بن باديس ) « 1 » لشكر به دفع ايشان مىفرستاد ، امراى اعراب بر ايشان غالب مىشدند و اكثر ايشان را به قتل مىرسانيدند و اموال و اسلحه و مراكب ايشان را گرفته روزبهروز [ 270 الف ] قوّت مىگرفتند . تا آنكه ، كار به جايى رسانيدند كه غير از شهر قيروان تمامى قصبات و ولايات را به حوزهء تصرّف خود آورده مردم را از تردّد به شهر قيروان مانع شدند و زراعات و باغات شهر را خراب كردند و شهر را محاصره
--> ( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .